آیساآیسا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

من و دخترم

شب یلدا - مسافرت شمال

عزیزه دلم با بابایی قرار گذاشتیم شب یلدای امسال و بریم شمال (خزرشهر) همون جایی که ماه عسل رفته بودیم تازه مامان بزرگها رو هم به زور بردیم که اصلاً بهشون خوش نگذشت اما شما از مامانی سرما گرفتی و حسابی حالت بد بود عزیزم خیلی خیلی ناله میکردی به خاطر همین یک روزه برگشتیم اما شما هنوز خوب نشدی دوست دارم گلم زودتر خوب شو عکس : ادامه مطلب     ...
20 دی 1390

خداوند

خداوند بينهايت است و لامكان  و بي زمان ولي.. به قدر فهم تو كوچك ميشود به قدر نياز تو فرود مي آيد  و به قدر ايمان تو كارگزار به قدر آرزوي تو گسترده ميشود     ...
20 دی 1390

عشق من

گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه می کنیم        گاه یک نغمه آنقدر دست نیافتنی میشود که با آن زندگی می کنیم               گاه یک نگاه آنچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند                      گاه یک عشق آنقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم عسلم دوست دارم ...
20 دی 1390

ترسو

دخمله گلم شبا دستمو سفت می گیری تا کنارت بمونم نمی دونم چرا همش چکم می کنی توی روز یک دقیقه هم تنها نمی مونی عزیزه لوســــــــــــــــــــــــــه مامان ...
20 دی 1390

تولد مامان بزرگ

١٧ دی تولد مامانی جونه مامانم مامانه نازنینم تولدت مبارک ایشااله همیشه تو زندگیت شاد باشی و سلامت دوست داریم هممون تولــــــــــــــــــــــــــــــدت مبــــــــــــــــــــــــــــــــارک شاید تا قبل از به دنیا اومدن آیسا نمی دونستم چقدر دوست دارم تازه می فهمم چقدر برامون زحمت کشیدی و سلامتیت رو خرج ما کردی می پرســـــــــــــــــــــــــتمت امن ترین آغوش برای تمام لحظه های شاد و غم انگیز زندگیم تمام مدتی که تو بیمارستان برای آیسا درد میکشیدم تنها کسی که جلوی چشمم بود تو بودی با همه مهربونیات، دردات، شادیهات، غصه هات وقتی آیسا رو دادن بهم فقط میخواستم تو کنارم باشی و به تو نش...
20 دی 1390

پیشرفت

عسله مامانش از 14 دی می تونه چهاردست و پا بایسته تنبل خانوم کلی هم ذوق میکنه که می تونه ، کلی هم پز میده راستــــــــــــــــــــش منم کلی ذوق می کنم عزیزم دوســــــــــــــــــــت دارم ...
18 دی 1390

واکسن شیش ماهگی

عزیزه دله مامان دیروز نوبت واکسن شیش ماهگیت بود بمیرم برات حسابی گریه کردی و جیغ کشیدی تازشم دیشب یا تب داشتی یا درد داشتی چون یا جیغ می کشیدی یا ناله میکردی من و مامانی جون تا صبح بالاسرت بیدار بودیم دوست دارم هوارتا عشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقم ...
6 دی 1390

نفتی

مامانی جون نفتیت میکنه یعنی میزارتت رو دوشش راه میره میگه کی نفت می خواد بعد هرکی دستشو بالا کنه تو رو میبره سمتش چپت میکنه تو بغلش تو هم خیلی خوشت میاد کلی میخندی و ذوق می کنی قربونه خنده های قشنگت برم عزیزم الآن رو دوش مامانی جونی مامانی جون دستت درد نکنه ...
5 دی 1390

تولد مامان

دیشب یعنی سوم دی تولد مامان آیسا بود  دسته همه از کادوهای خوشگلتون درد نکنه  آیسا جون و باباش یه دسته گله خوشگل هم بهم دادن عاشقه همشون شدم مرســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی دوستون دارم هوارتا بابا بزرگا، مامان بزرگا، عموها و خاله جون آیسا و باباجون جون آیسا عکس : ادامه مطلب ...
4 دی 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به من و دخترم می باشد